سيد جلال الدين آشتيانى
388
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
الاغيار عن قلوب احبائك حتى لم يحبوا سواك . الهى امرت بالرجوع الى الآثار ، فارجعنى اليك بكسوة الانوار و هداية الاستبصار ، حتى ارجع اليك منها ، كما دخلت
--> اين مطلب هم ناگفته نماند كه كمّل از عرفا يا شيعه هستند و يا نزديك بمشرب تشيع مىباشند . در اصول و عقايد نه معتزلى و نه اشعرىاند و حضرت على مرتضى و ساير ائمه را باب مدينهء علم پيغمبر و حضرت مهدى « ع » را خاتم ولايت مطلقهء محمديه « ص » مىدانند . ما در فصول اخير اين كتاب اقوال آنها را در ولايت مطلقه و كيفيت تجلى حقيقت محمديه و اولاد طاهرين او را در اطوار وجود و كيفيت ختم اين ولايت را به مهدى موعود « عجل اللّه تعالى فرجه » نقل خواهيم نمود . اما اينكه از بعضى از متصوفه « انا الحق و ليس في جبتى سوى اللّه و سبحانى ما اعظم شأنى في الدارين » و غير اينها از كلمات نقل شده است منافى با توحيد نيست و چه بسا قائل به اين قول از فرط توغل در توحيد و اعراض از ما سوى اللّه در مرحلهاى از مراحل سلوك و حالى از احوال در اطوار سير خويش به مرحلهاى رسيدهاند و حالتى به آنها رخ داده است كه در نظر شهود آنها كثرت و ما سوى اللّه را هالك ديدهاند و گاهى گفتهاند كثرت اعتبارى صرف است و شكر حاصل از فنا عدم نيل به بقاى بعد از فناء صحو بعد از محو ، در نظر شهود آنها كثرت خلقى اعتبارى صرف و ما سوى الله خيال اندر خيال جلوه نموده ، اين تعبيرات از قبيل رؤياى صادقه است كه احتياج به تعبير دارد . در كلام الهى وارد شده است كه مبدا همهء موجودات حقست و منتهاى مطلق و غايت وجودى موجودات نيز حق تعالى است و رجوع همهء اشياء به حق است . وجود موجودات ، وجود تبعى و ظل وجود مبدا وجود است . انسان مادامىكه انغمار در كثرت دارد از مشاهدهء وحدت و حق غافل است ، ولى در واقع و نفس الامر حق اظهر از جميع موجوداتست ، لذا در نصوص دينى وارد است كه « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » . در دين اسلام اعراض حقيقى از ما سوى اللّه و توجه تام به حق اول ، مطلوب واقعى اهل ايمان است ، لذا ائمهء دين عليهم السلام ، آنى از توجه به حق غفلت نداشتهاند و آمال آنها قطع توجه از كثرت و انغمار در حق بوده است ، لذا همه چيز را از خدا مىدانستهاند ، عبادت واقعى حق توأم با شهود حقيقى او است ، لذا على « ع » فرمود : « لم اعبد ربا لم اره » و در جاى ديگر فرمود : « عرفت ربى به عين قلبى » شهود حقيقى وقتى حاصل مىشود كه عارف كثرات را بقدم شهود زير پاى بگذارد ، لذا از حسين بن على ، سيد الاحرار و رئيس الابرار نقل شده است : « تركت الخلق طرا في هواكا و ايتمت العيال لكى اراكا » . در ادعيهء مأثوره از اهل عصمت مضامين بىشمارى در اين قسمت وارد شده است ، از على بن الحسين وارد است : « و استعلى ملكك علوا سقطت الاشياء دون بلوغ أمده و لا يبلغ ادنى ما استأثرت به من ذلك اقصى نعت الناعتين ، ضلت فيك الصفات و تفسخت دونك النعوت و حارت في كبريائك لطائف الاوهام ، فلا يدركه و لا يراه الا هو و لا يعلمها الا هو » . حق تعالى مطلوب واقعى اهل توحيد است و نيل به اين مطلوب بدون سلوك طريق و قطع مراحل بعد و طى منازل كثرت حاصل نمىشود . زاد و توشهء اين سفر عبادت و تقوى و اسباب تحصيل ، معرفت به حق است . از راه برهان و نظر و از طريق عقل نظرى به اين مقصد كسى نمىرسد . تحصيل قوهء نظرى و